اولین سالگرد تولد
یکسال گذشت به رسم سالهای بی برگشت گذشته به نیامدن همیشه ی لحظه هایمان قسم ناب ترین تقویم را تو ساختی که لحظه هایم به پایت نمی رسند لحظه ای در صبح چهارشنبه ی پاییز, که طلایی ترین بهار طلوع کرد.دختری از تبار مهر و مهربانی خلق شد..در شهر زنبق و رازقی متولد شدند لحظه هایی که قد کشیدی و پروانه ی نگاهمان در حوالی فانوس تو پرسه میزد لحظه هایم را نمیفروشم..لحظه هایی که مهربانی آموختیم حالا تو هستی و وزن موازی خنده هایت ... من ماندم و خاطرات خسته و خیسم تو هستی و اشک هایی که در آغوش من گم می شود.. من ماندم و ناباوری های مادربودنم تو که شاهراه ...
نویسنده :
مامان
13:35






